به تمام لحظات تنهایم سوگند،به ترس های نیمه شبم سوگند،به همه ی امید نا امید شده ام سوگند هرگز،هرگز،هرگز فراموشت نخواهم کرد.
برچسب:
نویسنده: متین مرادی
امشب شب قدر است.یک رمضان و یک قدر دیگر بدون تو.دل تنگت هستم اما امشب همان موقع که خواستم لب به گله بگشایم فکر دیگری از ذهنم گذشت.امشب احیا نمیگیرم که ازش بخواهم یک سال پر از معجزه را برایم رقم بزند ،امشب میخواهم یادآوری کنم اتفاقاتی که به نظرم برای کمک به من رقم زده بود.نمیدانم شاید در عین سخت گیری شدید ،شدید،شدید هنوز هم دلش برایم میسوخته و از راه هایی که شاید خیلی هم واضح نبودند میخواسته حواسم را پرت کند از این همه سختگیری.نمیدانم.......شاید.....
برچسب:
نویسنده: متین مرادی
از همون شباس که نمیدونم چه مرگم شده.خوابم نمیبره و مثل مار به خودم میپیچم.هی فکر و فکر و فکر.......خسته شدم .مرور خاطرات تلخ.پس کی تموم میشن.کی دست از سرم برمیدارن.چرا یادم نمیره.حداقل کمرنگ شن.این زجره زجر نه چیز دیگه ای.
برچسب:
نویسنده: متین مرادی
خدایا کمکم کن.یه نگاه تو سرنوشت منو عوض میکنه.نمیدونم چی به صلاحه اما تو میدونی،نمیخوام برای چیزی اصرار کنم،فقط ازت کمک میخوام. یه چیزی بین خودم و خودت....
برچسب:
نویسنده: متین مرادی
مینویسم که یادم نرود چه شد،نپرسم خدا کجاست،خدا هست همیشه هست همه جا هست......
برچسب:
نویسنده: متین مرادی
باورتنهایی سخته.اولش مقاومت میکنی ولی کم کم باور میکنی بعدش فقط باید قبولش کنی اینطوری کمتر ضربه میخوری از اونایی که ادعا داشتن که دوست دارن.
برچسب:
نویسنده: متین مرادی
این عذاب وجدان هرگز دست از سرم برنمیدارد تا روز مرگ تا روزی که تجربه کنم آنچه را که تو تجربه کردی من ترسیده بودم شاید هم شوکه شده بودم ببخشید.ببخشید.کم گذاشتم.
برچسب:
نویسنده: متین مرادی
برچسب:
نویسنده: متین مرادی